اسکل السلطنه!

این همه نیش و نمک کز سخنم می ریزد _( طنزنوشته های افشین گلکار )_مزد زجری است کزآن نان و کبابم دادند

عبدالعاصی ، عبدالرجیم ، مش قربون ، افشوالله ، میرزا افشین الف . کنه گاوی و الف . کاکتوس یا هر عناوین دیگری هرکدام تنها و تنها بهانه ای بودند که در این مدت کم افتخار هم صحبتی با بزرگانی چون شما را نصیبم کنند. متاسفانه برخلاف میل باطنی ام به الاجبار مدتی از نوشتن در دنیای مطبوعات فاصله میگیرم ( حداقل ۶ ماه) ولی سعی میکنم وبلاگ را هر چند وقت یکبار برای شما عزیزان به روز کنم. اگرچه دیگر با هیچ مجله و یا روزنامه ای فعالیت نخواهم کرد ولی روند نگارشات شخصی ام در وبلاگ همچنان باقی خواهند ماند!

ماهنامه دانشجویی یک با یک برابر نیست - ماهنامه دانشجویی سدژ خمینی شهر - روزنامه اصفهان زیبا - روزنامه اصفهان امروز - ماهنامه طنز گل آقا - ماهنامه اینترنتی کافه طنز - دو هفته نامه فرصت خمینی شهر - ماهنامه اینترتی سنگچین - ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد - ماهنامه ققنوس- ماهنامه افلاک اصفهان - ماهنامه دانشجویی پویه اصفهان و ... هرکدام شاید روزی تداعی گر خاطرات این چند روز تلخ و شیرین زندگی  برای بازماندگانم خواهند بود.

در قسمت ادامه مطلب با یک فوتوکاتور میزبان شما عزیزان خواهم بود

لبخنددر پناه حق موفق و سربلند باشیدلبخند

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٩ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

با خبر شدیم چندی پیش پیر زندیقی از اهالی محترم محله خوزان سده ( که گویا برای خرش ساندویچ میسده) با نام و.ط صفحه آخر دوهفته نامه بر کف دست نهاده و بر در  دفتر دوهفته نامه بانگ هیهات برآورده ؛ یا ایها المسلمون ، کین دردا و ندامتا چه وضع نگارستن و نوشتن باشد چون الف کاکتوسی این چنین دیاری چون سده را به سخره بگرفته و آبرو و حیثیت اش بر باد فنا نهد؟! مر مرا نخجری باید نوک تیز و کلفتسر چون بر شاه رگش نهان بگذارم و سیلاب خون حلالش پیشکش مسئولان شهر سازم

   سخن دراز است و قلیل است فرصت ، پس سخن کوتاه باید کرد والسلام کین همه راست گفتی ولیکن بر ما ملتفت نفرمودی کین سخنان ملحدی چون الف.کاکتوس حقیقت باشد یا از بر سخره اش آن را به سان اصلاح رفتار عوامی چون تو به نگارش بیاراید؟!

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٦ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

 

1-   به نظر شما در شعر معروف محلی " بشکن بشکنه بشکن ، من نمیشکنم بشکن ... "  منظور شاعر از بکار بردن کلمه "بشکن" کدامیک از موارد زیر میتواند باشد؟!

الف) شکستن سکوت لاینوصفی که در شب های آخرهفته بر آسمان شهر سایه گسترده و صدای هیچ ترقه و بوق اتومبیلی نمیتواند آن را در هم بشکند.

ب) شکستن قفل و در و پیکر باغات شهرستان که با تغییر کاربری آنان تا صد سال آینده از نقشه شهرستان خمینی شهر منقرض خواهد گردید.

ج) شکستن طلسم وضعیت اسفناک حاکم بر خیابان های شهرستان که بنا بر پیشگویی هشت پای جام جهانی ان شاءا... تا صد سال آینده برطرف خواهد گردید.

2- به نظر شما به قول شاعر معاصر خواجه مش قربون شیرازی، خیابان های شهرستان به چه ماند؟!

الف) زنبور بی عسل

ب)دست اندار و سرعگیرهای متعدد

ج) ای بابا شما دعا کن یک روزی برسد که این خیابانهای درحال مرمت  دوباره روسازی و آسفالت بشه دیگه دست انداز و سرعتگیر پیشکش!

3- خمینی شهر سرآمد شهرهای دنیا خواهد بود اگر ...

الف) تمامی اعیاد و جشن های ملی از تقویم تاریخ حذف شوند تا مجبور به مشاهده وضعیت اسفناک خیابان های شهرستان پس از توزیع لیوان های شربت نذری نباشیم.

ب) مردم به آن مرحله از درک و باور برسند که زدن ترقه و مواد منفجره دستی باعث سلب آرامش مردم میشود .

ج) هی بچه مگه داخل چند شماره قبل ندیدی که نوشته بود نیروی انتظامی گفته با کسانی که موجب سلب آرامش مردم شوند برخورد جدی میکنه؟ فکر کردی کشکی کشکی و روی هوا حرف میزنند؟!هان ؟!هان؟!

4- به نظر شما در شعر معروف " ای که در نسیه بری همچو گل خندانی***پس سبب چیست که در دادن آن گریانی؟! " منظور شاعراز بکار بردن کلمه «نسیه» کدامیک از موارد زیر می­تواند باشد؟!

الف) خیابانهای شهرستان که جهت مرمت و بازسازی کنده شده ولی چند وقتی است که بنا به دلایلی روند مرمت آنان متوقف شده است !

ب)قسمتی از زمین های بایر شهرستان که توسط دانشگاه صنعتی اصفهان به تصرف درآمده است و خیالی هم در مشخص شدن وضعیت مالکیت آنان نیست که نیست !

ج) عوارض و مالیاتی که برخی مردم از دادن آنها به ارگانهای مربوطه و تسریع در روند آبادانی شهر  تفره میروند .

الف. کاکتوس

چاپ شده در دوهفته نامه فرصت خمینی شهر


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢۳ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

چند سال پیش در چنین روزی ، درست خاطرم نیست چند سال! یک سال ، دوسال ، نمیدانم چند سال ، فقط میدانم در چنین روزی از دانشگاه پیام زور واحد محله مان با افتخار در رشته مدیریت بستن پوشک گرایش چیک چیک فارغ التحصیل شدم. اگر طبق معمول از آن شش ماه علافی رسیدن برگه اعزام و تدارکات بستن بار و بنه سفر خدمت مقدس سربازی صرف نظر کنیم ، حدودا دو سالی از عمر مبارک را بر سر برجک های پادگان با افتخار به شمردن خودروهای دوگانه سوز در حال تردد گذراندیم. البته خودتان حتما بر این امر واقفید که علافی این دوسال سربازی کجا و آن چند سال خواندن رشته مدیریت پوشک گرایش چیک چیک در دانشگاه پیام زور واحد محله مان کجا !

چندسالی با در به دری و چهارنعل دویدن به دنبال استخدام و کسب یک کار شرافتمندانه به هر سوراخ سمبه ای که بتوان تصورش را کرد سرک کشیدم ولی در تمامی موارد پاسخی جز تیپایی که بر نشیمنگاه عالیه به صورت مودبانه اصابت می نمود دریافت ننمودم. قید آرزوی دیرینه استخدام در یک کار دولتی را به کل زدم. با هزار قرض و قوله مغازه کوچکی اجاره کردم و با چسباندن تصویر مدرک کارشناسی ام بر دیوار مغازه ، شغل آزاد پوشک فروشی ( کلی و جزیی ) را به صورت تخصصی برگزیدم.  " اجناس فروخته شده پس گرفته نمیشود" این جمله را در همان ابتدای کار بر دیوار مغازه با خط درشت و خوانا نوشتم ولی چشمتان روز بد نبیند که یک مشتری به تورتان بخورد و بخواهد اجناس فروخته شده را که هیچ بلکه بخواهد اجناس دست دومش را به شما پس بدهد و الباقی قضایا. از آنجایی که هم دوران مقدس سربازی را پشت سر گذاشته بودم و هم از طرفی یک شغل بخور و نمیر اختیار نموده بودم ، ابوی و والده گرامی (خدا رفتگان شما را هم بیامرزد) فرصت را مناسب دیده و در عرض سه سوت به وسیله یک کودتای از پیش تعیین شده تدارکات ازدواج و اعزام بنده به جمیع مرغان را فراهم نمودند. اگرچه به قول یک ضرب المثل آفریقایی در روزهای اولین ازدواج یک پای بنده به پشت درب اتاق حجله و پای دیگرم به پشت درب کرکره ای مغازه ام بسته شده بود ولی با گذشت زمان و افزایش قیمت لوازمات مایحتاج زندگی ، روز به روز فاصله هر دو پای مذکور کمتر و کمتر میشد تا بدانجا که با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها و برداشت سوبسید کالاها هر دوپایم بیست و چهار ساعته برای شکستن کمر غول مخارج خانواده با یک قفل کت و کلفت کتابی به پشت درب کرکره ای مغازه ام بسته شد! اکنون پنج سالی میشود که از آن حاشیه ها و دوران حوادث مذکور میگذرد. بنده با بسنده کردن بر تجربیات این چندسال بر این نکته به خوبی واقف گشته ام که وجه تشابهی  بین روند تدریجی گرانی ها و تورم اجناس مایحتاج خانواده ها که روز به روز بر مقدار آن افزوده میشود و واحد تزریقات یک بیمارستان یا درمانگاه معمولی وجود دارد . وجه تشابهی که در قالب یک جمله به صورت مداوم در گوش مردم تکرار میشود و میگوید:

شل کن ، شل کن ...! آهان دیدی درد نداشت؟!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٠ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

قلم را در دستانمان گرفته انشای خود را آغاز می کنیم. دالبته بر همگان واضح و مبرهن است که شغل چیز خیلی خوبی است و انسان باید برای آدم شدن حتما چند تا شغل داشته باشد تا بتواند انسان مفیدی برای جامعه باشد!

ما هم از همان بچگی بفکر آینده مان بودیم و هستیم و خواهیم بود!

ما دلمان می خواست در آینده دکتر شویم و متخصص یک جاهایی از بدن انسان بشویم و همه مریض ها را درمان کنیم. ما تا حالا شکم چند تا قورباغه را هم عمل کرده ایم و اصلا از خون نمی ترسیم، حتی چند بار هم بصورت پنهانی بعضی جاهای دختر همسایه مان را هم دید زدیم تا بفهمیم بدن او به چه شکلی است تا در آینده اگر مریض شد بتوانیم حسابی خوبش کنیم!

اما برادرمان یک روز به ما گفت: «چون تو خوش خط هستی، پس نمی توانی دکتر خوبی شوی.» و بعد هم گفت: «اگر دکتر شوی، ممکن است هنگام تشخیص علت مرگ یک نفر که در بازداشتگاه فوت کرده، خودت هم ناگهان خودکشی شوی!.»


البته ما هرچه فکر کردیم نفهمیدیم برادرمان چه منظوری داشت! چون ما دکترهای زیادی دیدیم که ساختمان هم می سازند و پول خیلی خوبی هم درمی آورند!

پس ما تصمیم گرفتیم مهندس شویم و ساختمانهای بهتری بسازیم و بعد هم پولدار شویم اما تا دوباره با برادرمان مشورت نمودیم یک پس گردنی حسابی نثارمان کرد و گفت که من که چن سال است مهندس شده ام چه … خوردم هان؟! «البته ما یک جای خیلی اساسی از این مکالمه را با صلاحدید بابایمان خود سانسوری کردیم»! بعد برادرمان در ادامه فرمودند اگر همین بوته خیار حیاطمان را بلند کنی از زیرش چندین مهندس بیرون می آید! البته ما این کار را کردیم اما در کمال تعجب بجز چند مورچه چیز دیگری زیرش ندیدیم، پس تصمیم گرفتیم دیگر به حرفهای ایشان گوش نکنیم!

 

البته ما از زمانی که برادران رایت موفق شدند پرواز کنند، به خلبانی هم خیلی علاقه مند شدیم! اما الان، هربار که اخبار را گوش می کنیم یک هواپیما سقوط می کند و همیشه هم مقصر اصلی خلبان است و ما نمی دانیم چرا تقریبا خیلی از خلبان ها اسم شان توپولوف است.

ما همچنین خیلی دوست داشتیم که دانشجو شویم اما برادرمان که قبلن دانشجو بود به ما گفت که دانشجوها نمی توانند حرف شان را به مسئولان بفهمانند و زمانی که موفق به فهماندن آن می شوند، بلافاصله کتک می خورند و بعد به زندان می افتند و وقتی آنجا رفتند یک کارهای خیلی بیشرفی یاد میگیرند!

ادامه در قسمت ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٤ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

1-                       به نظر شما در ضرب المثل سده ای " واره را آب برده! " مراد ناقل از گفتن کلمه" واره" کدامیک از موارد زیر میتواند باشد؟!

الف) باغات خمینی شهر که با پابرجا ماندن شرایط کنونی در چندسال آینده شاهد انقراض آن خواهیم بود .

ب) وضعیت اسفناک خیابانهای در حال تعمیر که به نقل مش قربون (آبدارچی سابق شهرداری) تا چند روز آینده به اتمام خواهند رسید.

ج) وضعیت چراغ های روشنایی پارک پیروزی خمینی شهر که ماشاالله هزار ماشاالله حتی یک لامپ سوخته هم در آن پیدا نمیشود

2-  به نظر شما در شب های ایام تعطیلی کدامیک از موارد زیر در پارک پیروزی خمینی شهر یافت نمیشود؟!

الف) لامپ های روشنایی که برای ایجاد زیبایی در فضای پارک به صورت یکی در میان خاموش هستند.

ب) زمین های چمن پارک که برای ایجاد فضایی جهت آرامش شهروندان به هنگام غروب آبیاری و غرقاب آب میشوند.

ج) وضعیت بسیار مطلوب سرویس های بهداشتی که گلاب به رو شما امتحانش برایتان مجانیست !( همراه داشتن مایع و صابون شست وشو شخصی ،ترجیحا به همراه یک آفتابه پر از آب، فراموش نشود!

3- به نظر شما کدامیک از اقشار زیر بیشتر از دیگران از فضای پارک پیروزی به عنوان محل ورزش صبحگاهی استفاده میکنند؟!

الف) افراد سالمندی که به علت بیماری های قلبی و کلیوی برای بهبود سلامتی اشن به الاجبار مجبور به ورزش کردن هستند.

ب) افراد میانسالی که برای حفظ تناسب اندام و کاهش وزن هر روز ورزش میکنند.

ج) به قول مش قربون (آبدارچی سابق شهرداری) تو جون مادرت بیا ورزش کن حالا به هر دلیلی میخواد باشه ایرادی نداره!

4- به نظر شما وضعیت چراغ های روشنایی پارک پیروزی خمینی شهر به کدامیک از موارد زیر نزدیکتر است؟

الف) چراغ ها به صورت یکی درمیان سوخته است !

ب) چراغ ها به صورت یکی درمیان خاموش است !

ج) چراغ ها به صورت یکی درمیان ، یکی سوخته و یکی خاموش است !

5- به نظر شما چرا تخریب باغات  خمینی شهر از طریق تغییر کاربری آنان در نگاه مسئولین به صورت یک معضل جدی در نظر گرفته نمیشود؟!

الف ) به همان دلیل که بیش از چهل سال پیش مساله انقراض ببر مازندران به صورت یک معضل جدی در نظر گرفته نمیشد.

ب) ای بابا پسرجون شکمت سیره ؟! بذار وضعیت افتضاح خیابانهای شهر اصلاح بشه بعدا سنگ تخریب باغات خمینی شهر را به سینه بزن!

ج) شاید با تغییر کاربری و ایجاد شهرک های صنعتی میزان درآمد حاصل از عوارض و مالیات شهر کمی بیشتر خواهد شد و ... ( امان از این جوهر روان نویس ما که بی موقع تمام میشود!)

الف.کاکتوس

چاپ شده در دوهفته نامه فرصت خمینی شهر

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٠ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

 

نتایج دور اول  ( جمعه ١/5/89) :

 

زرین شهر 1- شاهین شهر ۳

کامرانفر 0- ناظمی 1  - ظفریان 0- رضی پور 1- حسنی 1- مومنی 0 - کرباسیان 0- نظری 1

فلاورجان 3- نجف اباد 1

عباسی 1- یوسفان 0 - کریمیان 1- داوودی 0- سمیعی زاده 5/0 - حقایق 5/0 - احمدپور 5/0 - لشنی 5/0

خمینی شهر 2 - تیران و کرون ( مخابرات ) 2

گلکار 1- صابری محمد 0 - کریمی 0 - صابری ایمان 1 - جزینی 1 - کمال 0 - کریمی امید 0 - مظاهری 1

اصفهان 3 - فریدونشهر 1

محسنی 5/0 - بهرام خودسیانی 5/0 - عامری زاده 1 - اسپنانی 0 - کبیری 5/0 - رحیمی 5/0 - عابدی 1 - اسفنانی 0

در پایان دور اول تیمهای فلاورجان - شاهین شهر و اصفهان هر یک با 3 امتیاز در صدر جدول قرار دارند و پس از انها تیمهای خمینی شهر - تیران با ۲ امتیاز - فریدونشهر - لنجان و نجف اباد بدون امتیاز قرار دارند

 

 

 

نتایج دور دوم  ( سه شنبه 5/5/89) :

شاهین شهر ( میزبان ) 3- اصفهان  1

ضیائی 1- محسنی 0 ( ناظمی 0 - عامری زاده 1) - رضی پور 1- کبیری 0 ( نظری 1- عابدی 0 )

تیران و کرون  ( میزبان ) 0 - فلاورجان 4

ایمان صابری 0- عباسی 1       کمال 0 - کریمیان 1     مظاهری 0 - سمیعی زاده 1        دادخواه 0 - احمدپور 1

نجف اباد  ( میزبان )  2- خمینی شهر 2

یوسفان 0 - روح الامین 1     داودی 1 - گلکار 0    حقایق 1 - کریمی 0     کاظمی 0 - جزینی 1

فریدونشهر  ( میزبان )  2- لنجان  2

خودسیانی 1- ظفریان 0     اسپنانی 0 - حسینی 1    اصلانی 0 - شریف ابادی 1    لچینانی 1 - کرباسیان 0

قرعه کشی دور سوم ( جمعه 8/5/89 ) :

فلاورجان ( میزبان ) 7 - شاهین شهر 6

اصفهان ( میزبان ) 4 - خمینی شهر 4

لنجان ( میزبان ) 3 - نجف اباد 3

تیران و کرون ( میزبان ) 2 - فریدونشهر 3

نتایج دور سوم ( جمعه 8/5/89 ) :

فلاورجان ( میزبان ) 1 - شاهین شهر 3

عباسی 0 - ضیائی 1    کریمیان 0 - ناظمی 1    سمیعی زاده 1 - رضی پور 0      احمدپور 0 - نظری 1

اصفهان ( میزبان ) 4 - خمینی شهر 0

محسنی 1- روح الامین 0     عامری زاده 1 - کریمی احمدرضا0       کبیری 1 - جزینی 0      عابدی 1 - کریمی امید 0

لنجان ( میزبان ) 5/1-  نجف اباد  5/2

کامرانفر 1 - یوسفان 0      حسینی 5/0 - داودی 5/0      شریف ابادی 0 - حقایق 1     کرباسیان 0 - کاظمی 1

تیران و کرون ( میزبان )  1 - فریدونشهر 3

محمد صابری 0 - خودسیانی 1      کمال 0 - اسپنانی 1     سلطانی 1 - اصلانی 0      دادخواه 0 - لچینانی 1

قرعه کشی دور چهارم :( جمعه 15/5/89 )

شاهین شهر ( میزبان )9 - فریدونشهر 6

فلاورجان ( میزبان )8 - اصفهان 8

نجف اباد 5( میزبان )/5 - تیران و کرون ( مخابرات ) 3

خمینی شهر ( میزبان ) 4- لنجان 5/4

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٧ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

 

بی اغراق بگم الان نصف خانومای اطراف من در حالت عزای عمومی به سر می برن.
دلیلش هم قطعی کانال فارسی وانه.چی شد که این کانال یهو اینقدر تو دل مردم جا باز کرد به طوری که به قول فارسی1 مجبور شدیم قسمت های ندیده رو از در و همسایه بپرسیم؟  


اوائل که سریال ویکتوریا پخش می شد من با دیدن چند دقیقه از اون در خونه همسایه - بخصوص با دوبله بسیار بدی که داشت - هیچ رغبتی به دیدن بقیه ش نداشتم. راستش با ریسیور خودمون اصلا نمی تونستیم بگیریمش. اما همیشه کنجکاو بودم بدونم چرا روز به روز این سریال در بین مردم بخصوص خانومها گل می کنه. تو دوره ها و مهمونیا و کلاس ورزش و... می دیدم مثلا فلان زن چادری مومن که با لباس تنگ پوشیدن و دوست پسر گرفتن و حتی تو خیابون اومدن دخترا شدیدا مخالفه, یهو میاد خیلی محکم از دوست پسر گرفتن ویکتوریا(زن شوهر دار) دفاع می کنه, و او که در عمرش آرایشگاه نرفته یهو میره موهاشو های لایت می کنه. یهو ورزش-دوست و سونا-دوست میشه. تو سونا حوله می بنده دور سینه ش با دوستاش تو لیوان بلند نوشیدنی می خوره! و از مصائب داشتن شوهر بد حرف می زنه. 
از اون طرف, چرا آقایون با فارسی وان دشمنن به طوریکه در بیشتر خونه ها جنگ کانال ها در میگیره. اغلب جنگ به نفع خانوما و ضرر آقایون تموم میشه و آقایون یا یواش یواش به فارسی وان خو میگیرن(مثلا به دیدن مارگریتا دل خوش می کنن) و یا با خانمشون قهر میکنن و یا اگه وسعشون برسه میرن عین شیر ژیان یه ریسیور و یه تلویزیون دیگه می خرن و با دل خوش در یه اتاق دیگه می شینن به وی او ای صدای آمریکا و بی بی سی فارسی شون میرسن.(البته آقایون حواسشون هست که تلویزیون دوم رو کوچیکتر انتخاب کنن وگرنه به نفع فارسی وان مصادره می شه) بالاخره سعادت رو کرد و فارسی وان ما هم راه افتاد. اگر چه ویکتوریا تموم شده ولی "در جستجوی پدر" و "افسانه افسونگر" و "سفری دیگر..." و "همسایه ها" و "خانه شیشه ای"... که هست. از دو تا فیلم " فرار از زندان" و "24" و بگذریم که آمریکایی هستن و توسط دوبلورهای خودمون در ایران دوبله شده و قبلا تو سی دی دیده بودمشون.. 


چیزی که اول از همه در مورد پنج سریال اولی آزارم داد دوبله شون بود. صداهای تکراری و یکنواخت و تخت که در هر چهار تا سریال همون چند نفر حرف می زنن. بدون هیچ احساس یا اکسان گذاری روی کلمات درست. البته متاسفانه اینطور که می گن هر چه می گذره گوش بیشتر عادت می کنه و شاید هم یه کَمَکی بهتر شدن. 
باید بگم لیپ-سینگشون تا حدی درسته و دوبلورها به تنها چیزی که اهمیت میدن به موقع شروع و تموم کردن جملاته. ولی هیچ احساسی تو جملاتشون حس نمیشه. 
واقعا باید تحلیل بشه چرا مردم اینقدر به این سریال ها گرایش دارن. یه گرایش میگم یه گرایش میشنوید. در حد اعتیاد!(کی گفت در حد تیم ملی؟مگه من با شما شوخی دارم) اول ببینیم خلاصه این پنج سریال چیه.(باور کنید من فقط به خاطر ارشاد شماها نشستم دیدم وگرنه وقت ما مهمتر از ایناست)


1- در جستجوی پدر: سریال کلمبیایی ظاهرا در مورد پسری بامزه و تا حدی لوسه به نام فریجولیتو که دنبال پدرش میگرده, اما در واقع فیلم متعلق به مامانش مارگریتاست. مارگاریتا زن خوشگلیه که همه دوستش دارن. ایگناسیو که پدر فری جولیتوست ولی خودش خبر نداره, گریگوریو بدمن داستان که با نامزذ ایگناسیو رابطه داره, پسر نوازنده کافه الفریجول, فرانسیسکو برادر بزرگ ایگناسیو و... همه عاشق و شیفته مارگریتان(ماهم)این وسط دن پدروی کافه چی عاشق مامان مارگریتاست و از اونچایی که خودش خبر نداره پدر ایگناسیو و فرانسیسکو آلوشیاست. در نتیجه آخر داستان فری جولیتو نه تنها بابا که بابا بزرگ و عمه و عمو هم پیدا می کنه. از طرفی دیگر رزیتا بدون اینکه بدونه بچه ی اون یکی نوازنده ست در صورتیکه فکر میکنه خواهر مارگریتاست. 

2- افسانه افسونگر: سریال کره ای در مورد چگونه شوهرخوش تیپ و پولدار تور کنیم؟ چگونه مادر شوهر مغلوب کنیم و چگونه شوهرمون رو آدم کنیم. چگونه کدبانوی تمام عیار باشیم . چگونه از راه شکم پدرشوهر و بقیه فامیل رو رام کنیم و ماشالله اَبَر شخصیت داستان " آریانگ" در همه این امور استاده. 

3- سفری دیگر: در این سریال که پربیننده ترین سریال فارسی وانه, پیرمرد پولداری به نام "خوزه دونوسو" ریق رحمتو سر میکشه و چون کلا آدم فضولیه ومیخواد بدونه بعد از مرگش چی میشه در جسم یه مرد جوون دهاتی خوش تیپ بلند قد به نام سالوادور سیلینسا (همونی که دل پیر وجوون رو در ایران برده)حلول می کنه و به عنوان راننده در خونه خودش استخدام میشه.
سالوادور در محبوبیت از مارگریتای سریال قبلی صدها پله جلوتره. همسر دومش ایزابل که در حال ازدواج با معشوقشه و خوزه رو در واقع اون کشته,درمقابل سالوادور دل و دین از دست میده, خاله ش ربکا طفلی دیوونه ش میشه, دختر خاله ی ایزابل- والریا- شیفته شه. آنجلا دخترش هم داره عاشقش میشه که کارگردان مجبور میشه این یکیو قلم بگیره, مستخدم ها از ویکی هندی الاصل بگیر تا ابیگل بقیه مریدشن( یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین) خلاصه هر جا می ره زنا با دهان باز نگاش می کنن. یه چیزی تو مایه های یوزارسیف خودمون.


آخ,جایتانا جونمو یاد رفت بگم. اونم خیلی خوشش میاد ازش. یه سالوادور میگه صدتا سالوادور از دهنش میاد بیرون. ولی خوب کارگردان اصرار داره جایتانا باید دوست بمونه نه عاشق.
خانومای ایرانی هم که عقلشون به چشمشونه خواستن از خانومهای کلمبیایی عقب نیفتن و یه دل نه صد دل عاشق سالوادور شدن. خدا به خیر بگذرونه. اگه هنرپیشه ش مثل جومونگ بیادایران فکر می کنم هزاران نفر جلوش غش کنن.روزی چند تا عکس سالوادور تو موبایل بهم نشون میدن و چلوی من بوسش میکنن.
آقا, به داد برسید, بعضی خانوما تو این دوسه روز هیچی از گلوشون نرفته پایین. جان میلیونها زن در خطره!قراره یه راهپیمایی همین هفته راه بیفته.نگید بعدا نگفتم.
مدل لباسهای ایزابل و همینطور اندام کشیده و بلندش برای خیلی خانوما الگو شده. بارها شنیدم که زنی به خیاطش میگه لباسمو مثل لباسی که ایزابل سه شنبه پوشیده بود بدوز. یا به فروشنده میگه لباس خوابی مثل لباس خواب ایزابل- مثلا اون آبیه یا بنفشه- می خوام. یا به مربی ورزش میگن میخوام هیکلم بشه عین ایزابل و مسن تر ها الگوی لباس پوشیدنشون شده ربکا. 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۳ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

سلام و درود

دوستان یه چند وقتی بود که از موعد مقرر آپ شدن وبلاگم گذشته بود برای همین تصمیم گرفتم به عنوان عذرخواهی از همه شما عزیزان چند مطلب طنز مختلف با موضوعات مختلف در وبلاگ قرار بدم. امید است که مورد عنایت شما واقع شود.

قلب

وبلاگ طرق السلوک( نوشته های ادبی عرفانی بنده)

با عنوان"آیا به عمرت مسلمان کافر دیده ای؟!" به روز شد

لینک دسترسی

و در آخر در قسمت ادامه مطلب طنزنوشته بنده حقیر با عنوان "استفاده بهینه آثار باستانی شهرستان دارقوزآباد"


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٧ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

با سلام و درود

قبل از هرچیز فرا رسیدن مبعث رسول اکرم را خدمت بر وبچ حاضر در وبلاگ شادباش عرض میکنم!هورا

بعد از هر چیز این مطلب را تقدیم میکنم به مریم براتی گل از همشهری های عزیز خودمون که چندباز از من فی الباب به روز نشدن وبلاگ گله و شکایت کرده بود.قلب

بعد از همه این حرفها خودم میخوام از آقای دکتر باقری (سردبیر دوهفته نامه) گله و شکایت کنم که چرا گزینه آخر آخرین سوال نظرسنجی را از "ج) به قول مش قربون ( آبدارچی سابق شهرداری) کار هر بز نیست خرمن کوفتن ... ( امان از این جوهر روان نویس ما که بی موقع تمام می شود!)" به جمله " اصلا کی گفته شهرداری از حل معضل سد معبر عاجزه؟! چرا شایعه درست میکنی بچه؟!هان؟! هان؟!..." تغییر داده است؟!عصبانی

1- به نظر شما سد معبر پیاده روهای شهرستان خمینی شهر توسط فروشندگان کنار خیابان کدامیک از گروه های زیر را بیشتر تحت فشار قرار میدهد؟!

الف)موتورسیکلت های در حال تردد در پیاده روهای شهرستان !

ب) اتومبیل های پارک شده در سرتاسر پیادروهای شهرستان !

ج)عابران پیاده در حال تردد که دندشان نرم ، چشمشان کور ، از داخل خیابان حرکت کنند !

 

2-    به نظر شما مردم شهرستان خمینی شهر با دیدن معابر پیاده رو های مسدود شده توسط مغازه داران کنار خیابان به یاد کدامیک از جملات زیر می افتند؟!

الف)اوا آجی این ور یه گاری پیاز گذاشته راه بسته است برو اون ور تا از کنار خیابان رد شیم .

ب) در گنجه بازه حیا گربه کجا رفته؟!

ج)از بی عرضگی سگ گله است که شغال کنار خانه ما توله گذاشته است .

3- به نظر شما کدامیک از گروه های زیر بیش از دیگران به سبب وجود دست فروش های خیابانی در بازارهای شهرستان تحت فشار هستند؟!

الف)موتورسورانی که قادر به رانندگی با سرعت 120(km/h) در بین مردم نیستند !

ب)رانندگان اتومبیلی که مدام پشت سر مردم در حال تردد بوق ممتد میزنند و ... !

ج)کسبه حاضر در بازار که دندشان نرم ، چشمشان کور ، مغازه داخل بازار نمیخریدند تا همانند دستفروشان خیابانی اینگونه مالیات و عوارض بی جهت نمیدادند !

 

 

4-    به نظر شما چرا شهرداری خمینی شهر از حل معضل مسدود شدن معابر پیاده رو خیابانها عاجز است؟!

الف)ای بابا عمو جون تو دعا کن معضل خیابانهای افتضاح شهرستان حل بشه دیگه حل شدن معضل سد معبر پیاده روها پیشکش !

ب)هی لوتی چرا بیخودی فکرتا مشغول میکنی؟! بیا فعلا این چند کیلو موز و نارنگی را بگیر و ببیر خونه با اهل و عیال بخورید تا اعصابت آروم تر بشه تا فردا خدا کریمه !

ج)به قول مش قربون ( آبدارچی سابق شهرداری) کار هر بز نیست خرمن کوفتن ... ( امان از این جوهر روان نویس ما که بی موقع تمام می شود! )

الف.کاکتوس

چاپ شده در دوهفته نامه فرصت

در قسمت ادامه مطلب

یک کاریکاتور به مناسبت سالگرد فوت اسطوره پاپ جهان

مایکل جکسون


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۸ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

حدود صد عدد آجر را به صورت درهم در یک اتاق دربسته با یک پنجره باز بگذارید.بعد تعدادی از افراد متقاضی کار در شرکت تان را هم زمان به اتاق بفرستید و در را ببندید.پس از شش ساعت به اتاق برگردید و موقعیت را بررسی کنید.

اگر در حال شمارش آجرها بودند آنها را در بخش حسابداری بگذارید!

اگر مشغول شمارش مجدد آجرها بودند آنها را در بخش حسابرسی بگذارید!

اگر آجرها را همه جا پخش و پلا کرده و به اتاق گند زده بودند آنها را در بخش مهندسی بگذارید!

اگر آجرها را با ترتیبی غیر معمول چیده بودند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذارید!

اگر خوابیده بودند آنها را به بخش امنیتی و اگر آجرها را تکه تکه کرده بودند آنها را به قسمت تکنولوژی اطلاعات بفرستید!

اگر بیکار نشسته بودند آنها را به بخش تامین نیروی انسانی بفرستید!

اگر از آنجا رفته بودند انها را به قسمت بازاریابی بفرستید!

اگر با هم حرف میزدند و یک آجر هم جا به جا نشده بود به آنها تبریک گفته و در پست های مدیریتی استخدامشان کنید!

 اگر عرضه انجام هیچ کدام از موارد بالا را نداشته و همین جور ور و ور به شما زل زده بودند آنها را به قسمت طنز تحریریه روزنامه تان بفرستید!ُ

اگر باز هم همچنان به شما زل زده بودند و دنبال بقیه اش می گشتند آنها را در پی خواندن طنزنامه بعدی میرزا افشوالله بفرستید!ُ

چاپ شده در دوهفته نامه فرصت

خنده

...............

در قسمت ادامه مطلب ٢فوتوکاتور از کارهای خودم را برای شما قرار دادم! امیدوارم از دیدنش لذت ببرید !!!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

در ادامه مطلب

 اولین تصویر لو رفته غنی سازی اورانیم نیروگاه های جمهوری اسلامی ایران!!!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٠ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

تصویر زیر اسکن اسکناس ١٠٠٠٠٠ ریالی است که به تازگی به بهره برداری رسیده است

به نظر شما چند درصد احتمال دارد آقای دکتر احمدی نژاد با مرحوم مغفور دکتر جاسبی هم دانشگاهی بوده باشه؟!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

1-                    به نظر شما چرا اکثر موتورسواران در شهرستان خمینی شهر استفاده از جیغ و داد و فریاد را در مقابل استفاده از وسایلی همچون بوق موتور سیکلت ترجیح می دهند؟

الف) در دیدگاه موتورسواران خمینی شهری ، بازدهی و تاثیر جیغ و فریاد به مراتب بهتر از وسایلی همچو بوق و شیپور و ... است.

  ب) وجود جو صمیمی و دوستانه ای که از دیرباز بین موتورسواران خمینی شهری حاکم بوده مانع استفاده از وسایلی همچو بوق و شیپور و ... در بین آنان می شود.

  ج) با توجه به اینکه رانندگان مقابل حتی با خوردن وسایلی همچو کفش و تاگیوه هم به سر مبارکشان به مقصود راننده موتور سیکلت در حال حرکت پی نمی برند پس استفاده از راهنمای موتور سیکلت عملا اقدامی عبث و جاهلانه است.

2-  به نظر شما چرا اکثر موتور سواران در شهرستان خمینی شهر ، هنگام گردش به طرفین از چراغ راهنمای موتورسیکلت استفاده نمی کنند؟

الف) مردم به آن سطح از هشیاری رسیده اند که تصمیم راننده مقابل را هنگام گردش به طرفین در حین رانندگی تشخیص می دهند و دیگر نیازی به استفاده از راهنما نیست.

  ب) ای بابا این سوسول بازی ها یعنی چی؟! بجای زدن چراق راهنما موتورسیکلت برو 4 لیتر روغن بریز تو باک یه لیتری موتورسیکلت تا مثل کوره بلند ذوب آهن دود کنه حالشو ببری!

  ج) از آن جایی که راهنما زدن موتورسیکلت می تواند نمادی از چشمک زدن به طرف مقابل باشد،برخی این عمل را مخالف اصول اجتماعی دانسته و از انجام آن خودداری می کنند. 

3-  به نظر شما چرا موتورسواران در شهرستان خمینی شهر با سرعت 120(km/h) در تقاطع ها و چهارراههای اصلی حرکت می کنند؟

الف) چون اکثر آنها از بیماری های کلیوی رنج می برند و مجبورند هر چه سریع تر خود به یک مکان خاص مانند پشت تیر چراغ برق یا خرابه های بیمارستان منظریه برسانند.

  ب)شاید اکثر آنها برای بدست آوردن یک لقمه نان حلال و پر کردن شکم زن و بچه به الاجبار هر صبح تا شب با چنین سرعتی حرکت کنند .

   د) ای بابا پسرجون چرا شایعه درست میکنی؟! با این همه دست انداز و چاله چوله و سرعتگیر مگه سرعت وسیله نقلیه از 40 (km/h) هم بالاتر میره که ... (لا اله الی الله).

 

ادامه سوالات و پاسخنامه ها در قسمت ادامه مطلب

 

الف.کاکتوس

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۳٠ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()

جناب آقای پورکاظم شهردار فعلی شهرستان دارقوزآباد با استناد به سیستم مدیریتی آقای نژاد احمدی با دادن یک ایده و عملی ساختن آن در عرض ایکی ثانیه چندی پیش اقدام به بازسازی و مرمت تعدادی از خیابانهای شهرستان به طوز همزمان نمودند که به برکت این عمل خداپسندانه تنها پس از برداشت آسفالت قدیمی خیابان ها و اجرای عملبات روسازی تمامی بودجه های مورد نظر به اتمام رسید و این به گونه ای است که در حال حاظر یک قران هم برای اجرای عملیات خیابانها در خزانه دولتی وجود ندارد که به موجب آن تردد اتومبیل ها و وسایل نقلیه در جاده های خاکی صورت میگیرد!

طنز زیر با با توجه به موضوع فوق به قلم بنده به جهت چاپ در ٢هفته نامه فرصت نوشته شد ولی با توجه به محتوای آن هیچگاه اجازه چاپ نگرفتناراحت

اندر کرامات شیخ عزیز الله پورکاظم

 

آن شیخ الشیوخ الکبیر، آن شهردار دائم الگیر، آن داننده نیمه پنهان، آن ‏معوض جداول خیابان، آن شهردار با لیاقت، آن تشویقی دهنده با عنایت ، آن سوخته ذغال ‏اشتیاق، آن دوخته منقل احتراق، آن آکل ماست و پنیر، آن نماد سرعتگیر، شیخنا و استادنا و وتدنا عزیز الله پورکاظم صاحب کرامات خاص بود و در سرازیری دنده اش خلاص بود و کثیرالحمام و ‏دائم الوسواس بود.

نقل است شیخ عزیز الله پورکاظم چون بر بلدیه خمینی شهر(*) قدم نهاد و بانگ برآورد که فردا چنان کنم و  فردای فردایش باز همان و از پس فردایش باز همان و همان! پیری سخنش بشنید و نجوای مکاشفت بانگ برآورد : شیخنا ، مر مرا ملتفت بفرما کین فردا چه کنی و فردای فردایش چه کنی و از پس فردایش چه ؟! شیخ دستی بر جبین کشید و بگفتا که فردا مرا بر زمین و فردای فردایش بر آسمان و از پس فردایش  به هرسو بنگری بینی! امروزش برفت و فردایش رسید و چون بر زمین نظاره میدوختی خیابانهای افتضاح بجستی وفردای فردایش بر آسمان برگ درختان آفت زده و غبار خاک های طرق آسفالت نشده بدیدی و چون از پس فردایش رسید بر سر زبان مردم یگانه نام پورکاظم به لعن وی نظاره گر بودی!

رضی الله عنه

 ---------------------

پاورقی :

(*) بلدیه همان شهرداری خمینی شهر باشد که کنونش قلم نگارنده بر کرامات وی نظر فکنده است!

چاپ نشده در ٢هفته نامه فرصت

 

 یک عکس بسیار جالب در قسمت ادامه مطلب! یادت نره ببینی


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٧ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط افشین گلکار نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت